نویسنده :
نورا - ساعت ٧:٥۳ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است.
این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی.
یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است (زیرا برخی معتقدند که مسیح در این شب به دنیا آمد). ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی میکردند. آن گاه خوانی الوان میگستردند و « میزد» نثار میکردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژهای که آن را « میزد» مینامیدند، بر سفره جشن مینهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون (ثروتمند افسانه ای)، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانهها میآید و به مردم هیزم میدهد، و این هیزمها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل میشود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار میماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا میکردند.
نویسنده :
نورا - ساعت ۱۱:۳٥ ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸
دعا کردم
دعا کردم که پیش از آن که قلبم تا ابد خاموش گردد بیایی ای سراپا خوب !
و روحم را از چنگال هراس انگیز غفلت ها رها سازی و تا آخر زمانی که نفس در سینه ام . این سینه خاموش می ماند به یادت انتظاری از تبار دوستی را میزبان باشم بیا ای شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم !
بیا و چشم هایم را از این چشم انتظاری ها رهایی بخش که این زندان حزن انگیز برایم کلبه ای از عطر تو باشد
نویسنده :
نورا - ساعت ۱٢:٤٢ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٥
زیبایی بهار به تکرار نیست، بلکه به شکفتن و زنده شدنی است که زندگی و حیات را عمق می بخشد و ابدیت را نجوا می کند تبریک به هر اندیشه ای که شکوفا می گردد به هر کرداری که به ثمر می نشیند و به هر همتی که خدمت را آرزو دارد.
نویسنده :
نورا - ساعت ٥:٤۳ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/٢/٢۳
الهی تا باشی تو باشی
مدت ها بود که دوست داشتم بنویسم. بعد از چهار سال شروع به نوشتن کردم و این امکان توسط مهسا62 بوجود آمد. قرار بود امروز که می یاد خونه ما چند تا آهنگ برای میکس ببره و یه آنتی ویروس برای ما بیاره که نیاورد. گفت وسط راه یادم افتاد نیاوردم.و گفت که برات یه وبلاگ گرفتم. همین الان بشین بنویس تا آپش کنیم و این شد که ما دوباره شروع به نوشتن کردیم. اسم وبلاگ رو هم پیک صبا زحمتش رو کشید.